مرتضى مطهرى

640

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

اوليه هم - كه اينها مىگويند - وجود داشته باشد ، چون بشر در دوران اشتراك اوليه از دوران بعد جاهلتر بوده و چون جاهلتر بوده قهراً ترسش هم بيشتر بوده است . مثل اينكه اينها به اينجا كه رسيده‌اند ، هم در مقابل نظرياتى واقع شده‌اند كه مىگويد آثار مذهب در دوران قبل از پيدايش مالكيت هم ديده شده ، يعنى در همان دورانى كه آثار نشان مىدهد كه دوران اشتراك اوليه است آثار پرستش هم پيدا مىشود و حال آنكه در آن دوران مالكيت نبوده ؛ و هم ديده‌اند كه اگر بگويند مذهب مولود جهل و ترس بشر است ، براى هو كردن مذهب شايد يك مقدار بهتر است ، جاذب‌تر و جالب‌تر است . اين است كه از اين نظريات صرف نظر نكردند ولو اينكه يك مقدار جنبهء ماركسيستى آن ضعيف است . از جنبهء ماركسيستى مذهب روبناست ، بايد يك تعليل اقتصادى بشود و اين تعليل هيچ جنبهء اقتصادى ندارد . بيشتر روى اين مطلب تكيه كرده‌اند ولى بعد كوشش كرده‌اند كه به آن ماهيت اقتصادى و جنبهء طبقاتى هم بدهند . آنجا كه مذهب را به طبقهء محروم اختصاص مىدهند [ مىگويند ] طبقهء محروم بعد از آنكه از مواهب زندگى محروم شد ، براى تسلّى خاطر خودش به مذهب روى آورد ، نه اينكه طبقهء مرفه مذهب را براى او اختراع كرد . مذهب اختراع طبقهء محروم است ولى به عنوان يك تسلّى خاطر ؛ به واسطهء جهل يا ترس و اين گونه امور احتياج پيدا كرد به يك مايهء تسلّى خاطر . دربارهء جنبهء طبقاتىاش توضيح نداده‌اند [ ولى ] ناچار اين‌جور بايد بگويند : اگر طبقهء مرفهى نبود و اينها را تحت فشار قرار نمىداد اينها نيازى به يك مايهء تسلّى خاطر و به قول خود اينها به يك ترياك مخدر پيدا نمىكردند . پس اين باز هم جنبهء طبقاتى دارد . منتها مىگويند بعدها اربابان هم ديدند كه اين وسيلهء خوبى است و از اين وسيله بايد استفاده كرد . پس طبقهء ارباب ، طبقهء فئودال اختراع كنندهء مذهب نيست ولى استفاده كنندهء از مذهب هست . اما عرض كردم كه در بسيارى جاها اساساً نظريه‌شان اين است كه اصلًا اين طبقه مذهب را اختراع كرده است . بعد در مقام توجيه مطلب برمىآيند كه بله ، اينها چون علل را نمىشناختند يك علل موهومى فرض مىكردند ، علم تدريجاً آمد و اينها را يك يك كشف كرد و هرچه كه علم جلو مىآيد و يك علت را كشف مىكند خود به خود مذهب يك درجه عقب‌تر مىرود ، تا آنجا كه ديگر علم همه چيز را كشف كند كه ديگر جا براى مذهب نيست ، بلكه قبل از اين هم كه همه چيز را كشف كند وقتى كه روح علمى در بشر پيدا شود و بداند و مطمئن شود كه اگرچه علل بعضى امور كشف شده و علل بعضى ديگر كشف نشده است ولى علل آن بعض ديگر هم از همين قبيل است و در آينده كشف خواهد شد ، ديگر جا براى مذهب باقى نمىماند . اين ، خلاصهء حرف اينها در اينجا در باب مذهب به‌طور كلى است . بعد بحثهايى راجع به عيسويت و اسلام كرده‌اند كه آنها را هم عرض مىكنيم .